تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
خدا همیشه به دیوانه ها حواسش هست


دیشب رفته بودیم خونه ساجده 

عاخرای شام بحث کشید ب عزیز بودن داماد,

من و ساجده  و عمو شروع کردیم....

ک عاااای مادر زن چ هوای دامادشو داره!

و خاطره مشهور ک دوره عقد ساجدشون

من و ساجده و علی سه نفری از خونه میخاستیم بیایم بیرون من امتحان داشم,ساجده هم تا غروب دانشگاه بود.

در کماااال ناباوری

مامانم ی ساندویچ درس کرد داد دست علی

"بچم میره سر کار ضعف میکنه:/"

منو ساجده هم فتوسنتز میکنیم احتمالا :|


عمو گف" هیچی نگید ک من اصن اشکم دراومده سر این قضیه نشستم گریه کردم.

یبار با بچه ها رفته بودیم مسافرت رو کرد ب ساره (دخترشون)ک مامان جان, تو پلاستیک پسته مغز کردم گردو و بادوم وبرگه زرد الو و الوچه هم هس

دربیار بده امیراقا (دامادشون)بخوره

از جیب پشت صندلی هم ی کشک بده بابات بذاره دهنش…"=|



ینی قشنگ هر کی ی گوشه پهن شده بود از خنده!


خو نکنید اینکارو دیگه!

ینی اگه یبار مامان من اونجور ک ب علی میگه "علی جان" منو صدا زده بود الان داشتم از دکترام دفاع میکردم:/



صاد نون ۱۹ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۱۱ ۲ ۰ ۴۴

نظرات (۲)

  • لیلا
    جمعه ۲۰ بهمن ۹۶ , ۱۲:۳۳
    خخخخخخ
    خیلی خوب بود صالی
    خدایا یه دونه از این مادرزنا لطفا 
    از نوع مادرشوهرش
    • author avatar
      صاد نون
      ۲۰ بهمن ۹۶، ۱۳:۵۰
      ان شااللهههه

      از طرفی هم میشه گف عروس رو پدر شوهر دوس داره ؛)
  • مریم
    سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶ , ۲۲:۱۳
    :دی 
    ی چی بگم؟؟
    این علی جانتونو منم دوس دارم :دی
    • author avatar
      صاد نون
      ۲۵ بهمن ۹۶، ۱۲:۰۳
      خخخ
      بیا!
      اینم از دوستمون!!

      دور از شوخی علی واقعن دوست داشتنیه:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....