کاش یکی باشه وقتی از ذوق کتاب جدید "امیرخانی" جیغ میکشی میگی مشهد بوده؛
نپرسه امیرخانی کیه؟
بدونه لبخند اونقدر پایدار نیست که به بغضی نلرزه؛نریزه...
کسی که بدونه وقتی "مصطفی مستور" میخونی ینی اونقدر بغض داری که نه نوشتن نه گریه کافی نیست.
از همینا که حتی از خیلی دور هم حس میکنن چقدر تنهایی...
با یه حرف،یه عکس،یه لبخند،بلدن حالتو خوب کنن.
میدونن تو رو...
کاش یکی پیدا بشه بلدت باشه:
خنده های بلندتو؛حسرت های دورتو؛گریه ها و شعرخوندناتو...
که اینهمه چشم بندی ، لب نگزی ، دست به زانو نسابی برای صبوری...
که اینهمه رنگ غم نگیره گلبهی لباست...


+هوای گریه با من...