کسی رو دیدم ک ی روزی برای دیدنش هیجان زده میشدم.
تو حیاط میچرخیدم و اخوان ثالث میخوندم...
و حالا؛درست زمانی ک ن انتظارشو کشیده بودم
ن تو اینه لبخندی تنظیم کرده بودم
دیدمش!
متفاوت ، تازه ،با شکوه…
اما دیگه ن هیجانی بود و ن تقلایی برای رها شدن نفس…


پ.ن:دلم خاست عاطفه باشه تا براش تعریف کنم و بخندیم.
بعضی چیزا از دهن میوفته اگه نگی…