مهمونی امشب منو ب این نتیجه ی قطعی رسوند ک

آن روزها گذشت،

آن روزهای سالم سرشار...

ک اقایون سفره مینداختن و جمع میکردن😂😶


ولی همچنان بازماندگان ی نسلی هستن ک ظرفا ک تموم شد میاد بالا سرت میگن:

عهههه صدا میزدی من بیام بشورم😐



+نشستم کنار عاغاجون رفتن ی شکلات اوردن  بهم دادن...

ازاونور ندا میزنن پس ما چی ؟؟و فقط یدونه بود مگه؟؟

میگم:هی ب رابطه ی منو عاغا جون حسودی کنید اون از عیدی ک چش نداشتین اینم از شکلات !!

رفتن برا بقیه هم اوردن مامان میگن اگه ب ما نمیدادید ناراحت میشدیم!

میگم مگه بابا بهار و جلو منو سمیرا بوسید مارو بوس نکرد ناراحت شدیم؟؟؟ 

والا!زشته نکنید!😂