سالهاست پناهنده میشویم به خودمان
و به جای اینکه دو گـوشی هدفون را در گوش هایمان بگذاریم
گوشمان را در آهنگ فرو میکنیم.
خواب را تن میزنیم
و از خود به خود پناهنده میشویم.

***/

این جاده ایست به بینهایت
روی صندلی بنشین و فکر کن بعد از این اهنگ
گوشت را به کدام خیالی که نیست قرض خواهی داد؟

****/

به پرواز فکر نکن!
و به یاد بیاور کیستی؟
به یاد بیاور
رنجِ این سالیان را
که در خود دفن کرده ای
تو
دختر در اینه نیستی!
اینجا شهر اوست!
به دویدن فکر نکن...
به خندیدن...
به عشق...
و هر روز منزجرتر شو از خودت!
پناهنده شو به خودت
و گوشت را در اهنگ فرو کن
و گریه نکن....
و نخند...
و نمیر و زندگی نکن!
اینجا شهر اوست
و تو ویرانه ای که در تصرف اویی...!
به یاد بیاور
رنج فراموش شده ای را
که دیگر پشت کمد خیال مخفی نمیشود