حس عجیبیه وقتی دفترای قدیمیمو میخونم....
یه چیزایی برا خودِ الانم نوشتم
نصیحتش کردم،
براش افسوس خوردم
و باهاش حرف زدم.
میدونم مدتها بعد که برگردم و بخوام اینجا رو بخونم....
همچین حسایی بهم دست میده!

حالا:
دخترک روزای بعد
حالم از اونایی ک فقط بلدن موج منفی بدن
و بذارن اوضاعی ک دستشون نیس شکستشون بده 
بهم میخوره!
پس خودتو جمعو جور کن
و اینروزا رو یادت بیار... .

اضافات: این ک میخونی منو معذبم میکنه برای نوشتن،
یه دفتر قهوه ای با برگه های کاهی دارم...
شاید باید خودکار مشکیمو بردادم؟