بغلم کن


می نشینی به بعض خو کرده
می نشینی به فکر تنهایی
گمشدی در تلاطم دریا
ماهی کوچک ستم دیده

روبرو سردی زمستان و
پشت سر بهار جا مانده
از خودت گریختی به کجا؟
ای تو از همه جهان رانده!؟
کیستی تکیه کرده به درد...‌؟
کیستی خنده برلبت مرده؟

آه بیگانه ای که شبیه منی
ای نشسته به بغض در لبخند
اندکی بیا جلوتر تا
سر گذارم به شانه ات ای غم

بغلم کن کمی مرا گاهی
بغلم کن مرا که توام
بغلم کن که اشک میریزم
بغلم کن غریبه در بدنم:)



صالحه.ن