۴۹ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

قاتل ترین

چشم هایم درد میکند...از بغض هایی که در آستانه ی شکستن،خفه شان کردم!من بزرگترین قاتل جهانم...!و روزی هزار بار از این غده ی سرطانی آبستن میشومو هر روز این درد را ، در نطفه خفه میکنم...من قاتل ترین آدم جهانم!صالحه.ن
  • صاد نون
  • سه شنبه ۲۸ دی ۹۵

فصل سرد

در این حوالی...زنیست؛که از بدو تولد...ایمان به فصل سرد را آموخته است!و سالهاست...در آستانه ی آشوب است!و سالهاست که در این فصل سرد مانده است!صالحه.نپ.ن:«و این منم!زنی تنها...در آستانه ی فصلی سرد»فروغ
  • صاد نون
  • سه شنبه ۲۸ دی ۹۵

سردرد

نیستی وانگار تمام راهرو های این شهر بوی سیگار میدهند...من هی نفسِ عمیق میکشم بویِ پیراهنت را؛و دوباره سردرد میشوم!چه خیال عبثی؛بوی سیگار تو که سرِ مرا درد نمی آورد!صالحه.ن
  • صاد نون
  • دوشنبه ۲۷ دی ۹۵

معطوف

راستش تو و من ؛نقش خاصی در این دنیا نداریم!فقط "من"، شدیدا "معطوف" به توست!صالحه.نپ.ن:اخرین امتحان بود؛ زبان فارسی.داشتم برا دوستم معطوفو میگفتم؛شد من و تو...:)
  • صاد نون
  • دوشنبه ۲۷ دی ۹۵

نماز باران

نماز باران بخوان برای این شهر؛و گودال های تُهیِ چشمهاش...که سالیان درازیست گونه هاشدرگیر خشک سالیست!صالحه.نپ.ن:اینکه چشم ها نبارند...امان امان!
  • صاد نون
  • دوشنبه ۲۷ دی ۹۵

فقط

فقط میتونم از ته دل برای این مرد ارزوی خیر کنمخدایا کمک کن بتونم ب قولی ک بهش دادم عمل کنم...همین...فقط برای این مرد!!
  • صاد نون
  • شنبه ۲۵ دی ۹۵

اگرتورا...

چقدر چشم هایم را دوست دارم؛آنگاه که برای تو میگریندو لب هایم را...آنگاه که نام تو را می خوانندو دستهایم، آنگاه که از تو مینویسند!اصلا؛من خودخواه ترین دختر جهانم آنگاه که تو را داشته باشممن...دوست داشتنی ترینم...اگر تو را داشته باشم:)صالحه.ن
  • صاد نون
  • شنبه ۲۵ دی ۹۵

سوره ای به نام پدر

قرار است خدا؛سوره ای نازل کند!مکی،یک آیه،چهار حرفسوره ای به نام پدر:«م ه د ی»صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۲۴ دی ۹۵

بدهکار

ما چقدر به شما بدهکاریم آقا...چوپ خط انتظارمان هم که چندین قرن است پر شده...!!چند ندبه؟چند گریه؟چقدر کار خوب؟؟چند هزار سال انتظارِ واقعی را بدهکاریم؟؟صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۲۴ دی ۹۵

بذار

خوبماروممبذار همینجور بمونمحوصلتو ندارم!!
  • صاد نون
  • پنجشنبه ۲۳ دی ۹۵
«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....