۲۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

رحمان پرودگار

خدا همه جا را سفید پوش میکند 
و زمزمه میکند:
«لا تقنطوا من رحمتی...»
همه را پاک میکند و میخواند:
«رحمتی وسعت کل شی»
چه رحمان پرودگاری...
همه را سفید کرده





صالحه.ن
  • صاد نون
  • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵

همین چند ساعت

اگر نظر مرا بخواهند؛
میگویم روزهای برفی،باید همه را تعطیل کنند!
ماشین ها را هم ورود ممنوع!
اصلا تحریم کنند این پاره آهن های غول پیکر که برف را گل میکنند!!
بعد همه ی مردم باهم بروند توی میدان اصلی شهر 
و تا میتوانند همین یک روز را بخندند...
فقط همین یک روز،
همین چند ساعت،
که خدا عروسی به راه انداخته و خودش دارد نقل میپاشد.
روز های برفی روز تر از بقیه روز هاست...
باید عمیق تر به دنیا لبخند زد
باید بیشتر به خدا عشق ورزید:))





صالحه.ن

پ.ن:چرا نظر منو نمیپرسن؟؟؟بعدنشم  امروز که تعطیل نبودیم خیلی هم خوش گذشت تازشم اصن!!! بعله!!
  • صاد نون
  • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵

من در کودکی مانده ام

گاهی فکر می کنم
قسمتی از مغزم هنوز در کودکی مانده است
من؛کودکی هستم که هنوز حرف زدن را بلد نیست!
 چشم هایم زود تر از دهانم به حرف می آیدو
 قلمم زودتر از زبانم درد هایم را می نویسد
من در کودکی مانده ام
و هیچ کس نیست 
که مثل آن روز ها
این دخترک گریان ترسیده رادر آغوش بگیرد 
و آرام کند!
و هیچ کس نیست 
که این مشکل عظیم را بفهمد!





صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۲۹ بهمن ۹۵

لجبازترین اتفاق زندگی من

اینبار چشم هایم را که بستم
باید برای نیامدنت دعا کنم!
هی زیر لب بگویم
« نیایی نیایی نیایی »
و  تو که لجباز ترین اتفاق زندگی منی
مثل همیشه برعکس بیوفتی:))





صالحه.ن
پ.ن: همینجوری نوشت
  • صاد نون
  • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵

چقدر بغض داری؟

به تو فکر میکنم
باران می گیرد...
مگر چقدر بغض داری جانای من؟






صالحه.ن
  • صاد نون
  • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵

تمام شد

کاش میشد 
یک شب از همین شب های بلند زمستانی
از لکه های پنجره
رفت و تکه ای شب شد
تکه ای از این سیاهی ممتد
و ادامه پیدا کرد 
تا تاریکی
باید از همین سردی شیشه شروع کرد
و آرام آرام بخشی از شب شد
اندک اندک تمام شد!



صالحه.ن
پ.ن:هیچ گونه ارزشی ندارد:|
  • صاد نون
  • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵

رمز نداریم حتی برای شما دوست عزیز

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • صاد نون
  • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵

ربی ودود

شما احتمالا با باران نسبتی دارید؟
قطره های باران نام شما را میگفتند:
ربی ودود...
ربی ودود...




صالحه.ن

پ.ن: ودود از ریشه ود به معنی دوست داشتن توام با آرزو ./دوست دارنده ی بندگان و دوست داشته شده ی مومنان
  • صاد نون
  • دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵

واقعا؟

زمین از مدراش خارج شده
روی بغض میگردد!
نمی شود بیایی؟
آقای مهربان...
واقعا نمیشود؟




صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۲۲ بهمن ۹۵

دلم تنگ میشود

دلم تنگ میشودبرای همه...
برای همین "تو"که چند قدم آن طرف تری...
برای خودم
که همین جایم!
دلم تنگ میشودبرای من و تو که انقدر از هم دوریم!
من که اینجایم 
و تو که چند قدم آنطرف تر....





صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۲۲ بهمن ۹۵
«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....