تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
خدا همیشه به دیوانه ها حواسش هست


۲۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

به بابا میگم:

ساعتا رو چیکار میکنن دقیقا؟!

ینی من فردا ساعت ۹بیدار شم

ساعت۸؟

یا ساعت۱۰؟


صاد نون ۹۶-۱۲-۲۹ ۲ ۰ ۲۸

صاد نون ۹۶-۱۲-۲۹ ۲ ۰ ۲۸


احرار

پارسال نوشتم:
امسال هم میگم
با تموم سختی هایی که داشت؛
با تموم خوشی هاش تموم شد.

و خداروشکر که هنوز
خانوادمو دارم:)
دوستای خوبمو دارم:)
سلامتیمو دارم:)
و این یعنی
هنوز خدا حواسش هست^.^


الهی که دلتون شاد باشه...
و 97 لبخند بشونه رو لبای قشنگتون.

+دعا کنیم برای هم.
که بسی محتاج دعای خیره این دنیا:)
و ظهور امام مهربونمون...


حلال کنید مهربونا
مرسی که یه سال دیگه هم بودید و خوندید خونه خرابه منو:))

+مهناز.لیلی.پاییز.نگار.محمد.پروازی
و کسایی که پارسال بودنو جاشون خالیه.

پ.ن:یادمون نره یک فرودین شهادته...
نکنه غم بشونیم ....



صاد نون ۹۶-۱۲-۲۹ ۱ ۰ ۳۴

صاد نون ۹۶-۱۲-۲۹ ۱ ۰ ۳۴



خودکشی


وقتی ب این فکر میکنم

ک ده سال دیگه،بیست سال دیگه،

احتمالا من یه زن در استانه ی پنجاه سالگیم 

ک از زندگی خستس

و تو خیابون چادرشو میگیره جلوی دماغش 

و به دخترای بد حجاب و پسرای بد لباس چشم غره میره.

بچش از تنهایی بغض میکنه و اون سجده ی عاخر نمازو طولانی تر میکنه.

شوهرش کلافه از دغدغه اس؛ و اون غر میزنه.

توی جلسه قران از مادرشوهرش بد میگه

و به جای عشق؛جنگیدن و نفرت رو یاد بچه هاش میده.

وقتی به این فکر میکنم

که چهل و چند سالگیم

قراره به چربی هایی ک از چند شکم زایین برام مونده نگاه کنم ، صورت چروکیده

، ناخنایی ک از ته گرفته شده ، موهای مردونم...

و به حال عروس همسایه بغلی که هرروز بیرونه تاسف بخورم.

زندگی این قدرت رو به من میده

که بشینم باحوصله ناخونای بلندمو لاک بزنم

دوست داشتنی ترین لباسمو بپوشم

برم لبه ی پشت بوم بایستم

و در حالی که موهامو دورم باز کردم

خودمو به دستای اتفاع بسپارم…


صاد نون ۹۶-۱۲-۲۶ ۴ ۰ ۵۰

صاد نون ۹۶-۱۲-۲۶ ۴ ۰ ۵۰


راهرو رو رنگ کردیم درای خونه بازه
به امیرعلی گفتم سرما خورده ای بیا اتاق من:)
باهم تشک انداختیم زمین بخابیم~.~

میگه:من خیلی خوش شانسم!!!
میگم:عه؟چطور؟
میگه:عاخه خواهر به این خوبی دارم:)

بقول شاعر دلبره دیگه!
نمیشه کاریش کرد!

بعدا نوشت:
دو دیقه پیش پاشو انداخته بود روم؛شوتش کردم اونور.
الان داره با دقت خروپف میکنه:دی
دکمه غلط کردمش کجاس؟

صاد نون ۹۶-۱۲-۲۶ ۳ ۰ ۳۱

صاد نون ۹۶-۱۲-۲۶ ۳ ۰ ۳۱


رفته بودم ارشیوم.

رسیدم به پستی ک قبل سفر کربلا نوشتم و خدافظی از خانواده...

اینک از صدای اکسیژن تو لوله نوشتم...

هنوزم باورم نمیشه عمم نیست.


پریشب مهدی رو دیدم؛ دلم گرف ازینکه مث قبل شیطنت نمیکنه.

نگم دیگه علی چقدر دلگرفتس این روزا

اونشب خواب میدیم براش گل گرفتم .


دیگه فامیلو دوس ندارم.

دلم تنگ شده برا مسافرت که شیش تا ماشین پشت هم قطار شیم.

برا خندیدنا و بازیای جمعیمون

برا مشاعره هامون

برا عمم،ک کوچه ی مشیری رو عاشق بود

برا علی ک خیلی وقته نیومده خونمون

برا وقتایی ک شب میرفتم خونه عمه کوچیکم.

شبایی ک تا صبح با جانا فیلم میدیم و میخندیدیم...

برا ساجده حتی!


پ.ن:چرا نمیتونم دستامو حلقه کنم دور همه چیزا و کسایی ک دلتنگشونم؟



صاد نون ۹۶-۱۲-۲۶ ۳ ۰ ۲۸

صاد نون ۹۶-۱۲-۲۶ ۳ ۰ ۲۸


دیروز بابا یه پنجاه تومنی پاره از جییشون دراوردن گفتن برم چسب بیارم ...

گفتم:بدید من چسب میزنم=)

+مگه خودم نمییتونم؟برو چسب بیار!!!

_نههههههه خسته میشید...بدید من!!!

+این امانت!میبری چسب میزنی میاری!!

_باچهD:

چسب زدم میگم:

اول دستمزد:))))

+خورد ندارم!ده تومنی دارم که زیادته!!!

_بابا کرایه ندید نمیدماااا...

کرایه ندادن،

منم گذاشتم تو جیب لباسم و رفتم:)


امشب بابا از بیرون اومدن صدام زدن:

صالحه بیا اینجا!!!

نگا میکنم میبینم مشکوکه اوضاع با ترس و لرز میرم جلو

بابا اشاره میکنن صورتم و ببرم جلو

میگم پس گردنی نزنیداااا…

دستشونو گرفتم صورتمو بردم جلو

لپمو میکشن میگن

پنجاه تومنی رو بالا کشیدیاااا!

مامان با تعجب:بردی پنجاه تومنی رو نیوردی؟؟

نیشمو باز میکنم 

مامان از این اور گوشمو میگیرن:دی

میگن پس برای چی میگی پول  کادو رو از من بگیری یا بابا؟؟؟!!!

میگم این گرویی بود:دی

بابا میگن پس پنج تومنش برا کادو...

میگم ۴۵تومنشم برا خودم=))))




صاد نون ۹۶-۱۲-۲۳ ۳ ۲ ۳۹

صاد نون ۹۶-۱۲-۲۳ ۳ ۲ ۳۹


اتشیست در من... .

صاد نون ۹۶-۱۲-۲۲ ۳ ۰ ۲۸

صاد نون ۹۶-۱۲-۲۲ ۳ ۰ ۲۸



مشاوره داشتم. بابا هم خسته بودن با تاکسی باید میرفتم.

معمولا عادت دارم  بپرسم:اژانس؟ک اشتباها سوار نشم…

امروز طبق عادت پرسیدم راننده تایید کردمنم سوار شدم

یه اقای نسبتا جوونی بود من تازه داشتم فک میکردم حالا همون اژانس بود و این فکرای مالیخوییایی

ک هنوز خیلی نرفته بودیم گف:

عموجان(!!!!)میخای سوار بشی بپرس کدوم اژانس؟

میبینی همینطوری بوق میزنن میپرسی اژانس

میبینن دختری میگن عاره بیا سوارشو…

حالا من از یه طرف متنبه شده بودم از پند امروزم

از یه طرف خندم گرفته بود

بالاخره یه چشم مظلومانه ای گفتم:دی

و به این فک کردم ک چ خوبه که هنوز کسایی هستن ک خوب باشن:)و فرشته ها اغلب ادمای معمولی هستن مث بقیه...


خلاصه رفتم موسسه پیش مشاورم

تو اتاق، مشاور من بود و یکی از مشاورین اقا با پسری ک باهاش حرف میزد

من صندلی رو از کنار این پسر برداشتم گذاشتم روبرو مشاورم 

عاغا چشتون روز بد نبینه

همین ک نشستم ؛ نشمین گاه صندلی خراب بود

پهن زمین شدم=)))

بیشعور بی فرهنگ اقای ح(همون مشاوره) نیششو بازکرده در حالی ک داره از خنده شهید میشه ب مشاورم میگ:چرا بهش نگفتی صندلی خرابه

من ک کلا تو شوک بودم!!

مشاورم گف:من نمیییییدونننننسسستممم!!!

چشامو درشت کردم ب مرده:خوب شما ک میدونستی چرااا نگفتیییی؟؟؟

گف:من ندیدم داشتم با این اقا حرف میزدم!!

چپ چپ نگاش کردم ک ینی ندیدی واقعا من از کنار همین اقا صندلی رو برداشتم؟؟دهنت سرویس ینیا...

یه صندلی اورد طفلک

و نشستم و صوبت....

دم رفتم باز مرده نیششو باز کرده خوشحال به من زل زد

بهش گفتم :من از این قضیه صندلی نمیگذرماااا

میگه تقصیر خانوم صاد(مشاورم).

مشاورم میگه من مگه میدونستم! منه طفلی!!

گفتم:خانوما رو مظلوم واقع میکنید…(در همه حالت دوس دارم بحثو فمنستی کنم:دی)

گف خانوم صاد ازتون معذرت خاهی میکنن

باز چپ چپ نگاش کردم تشکر کردم

گفت منم ازتون معذرت میخام

خلاصه با شوخی و خنده تشکر و خدافظی کردم زدم بیرون.

ولی کلا ادم بیشعوووری بود:/

چادرمو تازه شسته بودم:|


صاد نون ۹۶-۱۲-۲۰ ۴ ۰ ۴۱

صاد نون ۹۶-۱۲-۲۰ ۴ ۰ ۴۱


۱

۲

۳

۴

۵

۶

اندر احوالات ما با روز مادر ک دم عیده=)



خانوم دوست بابام زنگ زده  میگه

سلااااممم خانوم دانشجووووو کنکور چ میکنی؟

ناله میزنم زنعموووووو!!

میگه چیه؟ خانوم معلمی خانوم مهندسی خانوم دکتر اینده ای...هرچی خودت بخای...چی میخای بشی؟

میگم من یه چی بشم! هر چی بشم:دی

میگه الان بارون میاد من میخام سمنو بپزم...چی دعا کنم؟؟هر چی خیره…

(ایشون از دوست داشتنیا هستن)


امشب امیرعلی و.نوه خالمو بردم سینما!

افسانه گل عاغا:/

ولی خوش گذش خدایی...یه پسری جلوم همچین قر میداد

کفم برید اصن!فسقل بچه پاشوده میگه 

عااااا بیاااااا همهههه دسسسسس:دی


صاد نون ۹۶-۱۲-۱۶ ۵ ۰ ۸۳

صاد نون ۹۶-۱۲-۱۶ ۵ ۰ ۸۳


۱ ۲ ۳

«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....