۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «باران» ثبت شده است

حسرت



صدای شرشر آب می آیدولی ناودان ها خالیست...چمدان های شهر بی مسافر مانده اندو باران قصد سفر داردآخرین بازمانده نیزسیگارش را زیر پا له کرد و سوار قطار شد...و چمدان جا ماند..و باران تنها شد...از این پس شهر در حسرت خواهد ماند!صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۱۱ تیر ۹۵

بوی باروت

هوا بوی باروت داردهمه داریم جنگ را نفس میکشیمچه من-که ابلهانه شعر عاشقانه مینویسم-چه آنکه بر جنازه ی پاره پاره ی طفلش میگرید...این هوا بوی باروت داردنه بارانهمه درگیر این بیماری هستیم!!صالحه.ن
  • صاد نون
  • يكشنبه ۲۳ خرداد ۹۵

شاد بودن

شاد بودن حاصلی جز گریه های مخفی و تنها نداشتکاش امشب حضرت پاییز با باران به من نازل شودصالحه.ن
  • صاد نون
  • يكشنبه ۲۳ خرداد ۹۵

غروب...

غروب ها...از تو به باران شکایت میبرم...که با بغضت،تمام شهر را ابری کرده ای...!!صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۲۴ ارديبهشت ۹۵

پنجره را باز کن!

و زمین باران خوردهبوی پاییز را تداعی میکند...پنجره را باز کنو حس کنبوی مرا که در شهر پیچیده است...!!صالحه.ن
  • صاد نون
  • سه شنبه ۳۱ فروردين ۹۵

باران شمال

و چقدر این اجبار سخت است...مثل باران شمال...که هوس باریدن دارد و نمیتواند ببارد!!!صالحه.ن
  • صاد نون
  • شنبه ۲۸ فروردين ۹۵

باران می بارد...شعر های من به تاراج میرود!

باران میباردو غسل میدهد تن عریان خیابان راباران چند روزیست میهمان شب های عیدمان شدهمیهمان دوست داشتنی ای روزهاوباد میوزد...باد میوزد و کاغذ های شعرم را به یغما میبرد...آهای باد...مواظب باشمن دخترم"دختری با گیسوان شانه خورده در افسون شعر ها"یادت که هست!؟وهنوز باران می باردوهنوز بارانآسمان دارد گیسوان مشکی شبش را شانه میزند....
  • صاد نون
  • يكشنبه ۱۵ فروردين ۹۵

باران

خیابان خیالم خیس شده...نمی دانم از اشکهایم یا از این هوای ابری؟چتر نمیخواهم...کمی تن سرما خورده ام آغوش باران میخواهد...مهم نیس تب میکنم!مهم نیست تنهاییَم...!باران امشب...سردی آشوب من است!دوست دارم گم شوم در ازحام شلوغ خیابان ها!در بین بیخیالی مردم...در آغوش باران...وبی جهت تر از همیشهراهی شرق نگاه تو شوم!
  • صاد نون
  • يكشنبه ۸ فروردين ۹۵
«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....