۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

دختر بودن

عکس و تصویر

دختر بودن ؛
دامن چین دار صورتی و موهای خرگوشی نیست!
آشپزی کردن و دست سوزاندن نیست!
دختر بودن ؛همه اش ناز و غمزه که نیست...
بغض کردن و شعر خواندن و جیغ کشیدن که مبارک ندارد !
دختر بودن... 
یک دنیا مرد بودن است!
همین است که دختر بودنمان را مبارک میکند.
وقتی میگویند روزت مبارک
یعنی چقدر مردن بودنت را می فهمم...
میفهمم چقدر سخت است با اینهمه بغض و کرشمه مرد بمانی!
مرد روزهای دخترانه ی خودت
روزت مبارک:)






صالحه.ن

پ.ن: تو نت بودم دیدم مامانم اومد نگا کردم ببینم چیکارم داره دیدم صورتش بغل صورتمه!!
یهو شروع کرد بوس بارون کردن؟؟!!
-حالا من لرزم گرفته از وحشت چشام گرد شده-
صورتم و با ترس کشیدم عقب میگم :چیههه؟؟چرا همچی میکنی؟؟؟چیشدهههه؟؟
میگه:روززززززت مباااارک:)) فک کردم دارم می میرم اینطور محبت پیشینگ می نمویند :دی  
یه وعضی رسما:دی
  • صاد نون
  • دوشنبه ۲ مرداد ۹۶

زیر باران بروی

زیر باران بروی 
شعر شوی...
خیس شوی...
منطق گریه تزلزل یابد!
صورتت نم بزند،
اشک شوی...
ابر شوی...
شبنم از روی تو شرمنده شود...!!








صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۱۵ ارديبهشت ۹۶

عکاس دوست داشتنی من

عکس های تو عجیب غریبند....بین خودمان باشدولی عکس های تو حرف مینزنندمثلا این" در زرد رنگ" را ببینمیشنوی؟شعر میخواند....عکس های تو چقدر شعر بلدند "عکاس دوست داشتنی من"!!صالحه.ن
  • صاد نون
  • سه شنبه ۲۵ خرداد ۹۵

شعر بخوان

این دل مریض کارش از قهوه و چای گذشته است!این بار  شعر سفارش میدهمشعر ها در صدای تو دم میکشند...کمی شعر بخوان!!صالحه.ن
  • صاد نون
  • پنجشنبه ۲۰ خرداد ۹۵

چرخ نخریسی

چرخ نخ ریسی تمام شعر های مرا از بر شده...بس که هرشبشعر و نخ را بافتم!!صالحه.ن
  • صاد نون
  • دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۹۵

این بی خیالی ماندنیست!

بیخیالت میشوم اما بدانبیخیالی های بعد از منهمیشه ماندنیست!شهر را، آشوب را ، تکرار کن...موج این دریای خالی رفتنیست...دفتری شعرمولی خالی ز تو...بیخیالت گشته ام این بیخیالی ماندنیست!ماهیی تنها و مفلوکمبه دور از آبهاماهی تنها همیشه مردنیست...قهوه ها بعد توخوش طعم اند و تلخقهوه های تلخِ بی توخوردنیست!ماه بی آغوش شببی حاصل و آواره است!ماه رنجوری میان کوچه ها...بس دیدنیست!بیخیالت میشوم...اما بدان...بی خیالی های شاعرماندنیست!صالحه.ن
  • صاد نون
  • پنجشنبه ۱۹ فروردين ۹۵

باران می بارد...شعر های من به تاراج میرود!

باران میباردو غسل میدهد تن عریان خیابان راباران چند روزیست میهمان شب های عیدمان شدهمیهمان دوست داشتنی ای روزهاوباد میوزد...باد میوزد و کاغذ های شعرم را به یغما میبرد...آهای باد...مواظب باشمن دخترم"دختری با گیسوان شانه خورده در افسون شعر ها"یادت که هست!؟وهنوز باران می باردوهنوز بارانآسمان دارد گیسوان مشکی شبش را شانه میزند....
  • صاد نون
  • يكشنبه ۱۵ فروردين ۹۵
«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....