۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گریه» ثبت شده است

زیر باران بروی

زیر باران بروی 
شعر شوی...
خیس شوی...
منطق گریه تزلزل یابد!
صورتت نم بزند،
اشک شوی...
ابر شوی...
شبنم از روی تو شرمنده شود...!!








صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۱۵ ارديبهشت ۹۶

گریه نمیکنم


عکس و تصویر رفتی و شدم آیینه ی عبرت مردم... مهمان شب آخر ماه عسلم من...
وسط نماز گریش گرفته بود
نشستم جفتشو گفتم:
واس کار دنیا گریه نکن نمازت باطل شد
اشکاشو پاک کرد و گفت:
 من واس کار دنیا گریه نمیکنم
واسه خودمم گریه نمیکنم
واسه بابامم گریه نمیکنم
واسه ی هیچکس گریه نمیکنم
من اصلا گریه نمیکنم!!
من حتی بغضم نمیکنم...
راست میگفت
دیگه هیچ وقت بغضم نکرد!


صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۵ شهریور ۹۵

شاد بودن

شاد بودن حاصلی جز گریه های مخفی و تنها نداشتکاش امشب حضرت پاییز با باران به من نازل شودصالحه.ن
  • صاد نون
  • يكشنبه ۲۳ خرداد ۹۵

هزار سال

از کجا معلوم سیب نچیده باشی؟هزار سال است ک خدا عزرائیل به زمین میفرستند و گل ورز میدهد!و هزار سال است که عزرائیل قسم های زمین را ناشنیده میگیرد...وهزار سال...خدا گل وزر می دهد و آدم میسازد و بهشت و سیب و گندم...و تکرار میشود قصه ی آدم...هزار سال است که هزار آدم تبعید زمین میشودو هزار سیب از درخت ممنوعه ی بهشت چیده!!هزار ســــال است...که آدم سجده میکند و توبه میکند و با هزار گریه طلب مغفرت...آری!هزار سال است..آدم که بدنیا می آید گریه میکند.......امروز کودکی مرده دنیا آمدحتما از بهشت خدا سیب نچیده بود!!صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۲۴ ارديبهشت ۹۵

گاهی لازم است...

هـــــــــــــــــــــی...دنیا...!
سر به شانه های" من" بگذار و اینبار تو گریه کن...
"دنیا" هم که باشی...
گاهی لازم است؛
سر به شانه های خاک بگذاری و با اشک "سجده" کنی!




صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۲۴ ارديبهشت ۹۵
«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....