دیوانه

خدا همیشه به دیوانه ها حواسش هست

شیرینم

ریحانه کوچولو...چقدر شیرین شده بود با اون موهایی که از پشت بسه بودبغلش کردم و اونمانگشتای کوچولوی تپلشو کشید روی نقاشیتک چشم گریونی که روی در کمدم وصلش کرده بودو دختری که سرشو گذاشته بود روی پاش و موهاش دورش ریخته بود- نی نیای جانمفدای اون نی نی نی نی گفتناتیه روزی که بزرگ بشه من یادم میاد تویه بغض نوشتم ازش نوشتمو بهش نشون میدمبعدشم که حوصلش سر رفت و داشت میرفت بیرون از اتاقملحافمو بردارم و بهش پتوی سبزمو نشون بدمتا چشاش برق بزنه و بیاد "بَدو" "بدو" کنه:))دست بکشه رو نرمیشو لبخندش باز شهادمک های روشو نشون بده بگه نی نیماشاالله شیرین کوچولوی من
۰ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....

آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان