دیوانه

خدا همیشه به دیوانه ها حواسش هست

مرا وصال تو بخشید زندگانی و جان

عروسی:)

 

 

همینطور غصه دارم هنو ک چرا روز عقدمونو ننوشتم

گفتم این موردو اهمالکاری نکنم

میگفتم جشن نباشه ولی الان راضیترینم ، باهمه نگفته هایی ک گفتنی نیست:)

خب من

مث همه جزئیات بودنِ دلدار خوشبخترین بودم اون لحظه ها:)

لبامو سرخ کرد ،تور سفید گذاشت،لباس سفید پوشیدم بشم عروس مردی ک یار ترینه.

شاید خیلی از دخترا ذوق این ثانیه ها رو داشته باشن

یا تصور این لحظه ها رو

اما من حتا وقتی لباس عروس فیکس تنم شد و دامن پر زرق و برقش دورمو گرفت شبیه عروس نبودم

تا اون لحظه ای که دست تو دست یار گذاشتم

دسته گل نرگسمو از دستش گرفتم و از عطرش مست شدم... :)

 

خسته نشدم از ثانیه هایی ک همش باید صاف وایمیستم جلو دوربین و لبخند کش میدادم

چون دلدار و نگاه میکردم و تصدق کت و شلوار مشکیش میشدم:)

 

من عاشق ترین بودم چه وقتی با لباس عروس چهار زانو رو صندلی نشسته بودم و با ولع جوجه میخوردم و برا دلدار با عشق جوجه میذاشتم

چه وقتی تو بغلش بودم و رو سینه اش با انگشتام ریتم گرفته بودم

چه اون لحظه ای ک براش از عشق گفتم و اشک جا باز کرد تو چشمام:)

 

بوق- بوق و عروس کشون دوستاش از اتلیه همراهیمون کردن تا تالار

میدونی زندگی همون لحظه هایی بود ک

بلند بلند اهنگایی ک از ضبط پخش میشد و میخوندم 

که تو ماشین قر میداد و میرقصید و فداش میشدم

 

سر درد دستاشو محکم به سرم گرفت تا بیقرار بشم

دل درد پیچک شد تو دلم و اشوب خودشو کوبید به صخره های دلم

اما نذاشتم بیقراری امون ببره:)

 

اون لحظه ای ک مامان از دور اومد و به محض دیدنم بغلم کرد

اون لحظه ای که دوستام از اونطرف تالار اشک تو چشماشون حلقه زد و چشم قلبی شدن...هنوز نرفتن،هنوز تموم نشدن....

 

با دلدار روبروی هم وایمیستیم

دور هم میچرخیم ،میرقصیم،

انقدر تو تب و تابم ک نمیفهمم زیاد

حتا وقتی ک تنها وایمیستم جلوش تا دل ببرم ازش،ـ

ولی جزءیات بودنش،وقتی یهو با قر میاد وسط ،این شیطنت شیرینش مزه ی زندگی میده:)-

میرقصیم،میرقصیم و من فقد وقتی اروم میگیرم

که دست راستمو بند میکنم به یقه ی کتش

بهش نگاه میکنم و براش میخونم..براش میخونم و غرق میشم تو سبز بودنش😍و صداش میزنم "ای که تویی همه کسم"

و دیگه فکر نمیکنم صدام خوبه یا بد،میلرزه یا نه...

اوضاع چطوره اصلا ، چون غرقشم.

تولدش مبارکه برای دنیام و اخر ِخوندن ،مبارک بودنشو رخ کش میکنم

و پیشونی بلندشو که اینبار برخلاف همیشه زیر موهاش مخفی نیس سرخ میکنم به بوسه:)

کیک و چاقو و بادکنکا از اخر سالن با رقص میان و جشن میشه تولدش

وقت ارزو کردن شیطنت میریزه ک ارزومو گرفتم[-پی نوشت :من ک صالحه ام ،ارزو رو کی گرفته خبر ندارم😂]

 

هرچقدر فکر میکنم

با همه بی برنامه بودنمون،با همه ی وقت کم داشتنمون

با همه ی  ناراحتی های کوچیکی ک پیش اومد

اخرش بهترین لحظه ها بود لحظه هایی ک گذشت

چشامو ک میبندم شفاف ِ چشمات جلو چشامه یار

همون وقتا ک یکم ابرو هاتو میدی  بالا یه خنده ی ریز داری و نگاهت زلال میشه

چشامو ک میبندم

اون وقتی یادم میاد ک در گوشت حرف زدم و تو خندیدی

وقتی ک چشم و ابرو بالا انداختی ...

وقتی ک اخر شب مهمونا رو پیچوندیم و رفتیم گلزار ِعاشقی

وقتی دست تو دست تو دست گلمو شاخه شاخه کردیم❤

اون لحظه ای ک رسیدیم جلوی در خونه و بهت گفتم تو جزئیات  بودنت راضی ترینم،خوشبخت ترینم...

و تا همیشه...

من دارم رویا رو زندگی میکنم با تو:)

 

 

پارت های کوتاه ماجرا:

۱.از اتلیه ک اومدیم دوستش سوار ماشین ما شد منم دست علی رو کشیدم ک پیاده بریم!دوره ی فرانسه رفتن گذشت دیگه:دی

 

۲.از شدت استرس وسط رقص دونفره گفتم اهنگو قطع کنه😅و بلافاصله ک قطعید یادم اومد بقیه رقص😓

 

۳.اونقدر بی برنامه بودیم ک بیشتر ماجرا دور خودمون چرخیدیم😂

اخرش علی میخواس بره مهمونا هم میخواستن داماد بره من نمیذاشتم😁

 

۴.وسط خوندن سه بار میکروفون قطع شد😣😂هی از اول،یک چیز داغانی😂

 

۵.بابای من یجوری مقاومت داش تو رقصیدن

ک حتا حاضر نبود دستاشو شل کنه من برم تو بغلش

بعد از موفقیتم در اینک خودمو تو بغلش جا کنم یه تیکه اشکم دراومد در گوشم قاطع گف احساساتی نشو!احساساتی نشو😂

 

۶.تو عروس کشون یکی از دوستاش یهو خم شد تو ماشین دست گلمو کشید از دستم و من تنها ریعکشنم جیغ بود ک کثااافط😂😓

و بعد ننه من غریبم ک علیی دست گلمو برد😂

بعدشم دوس  داشتم ب دوستش بگم واقعا وحشیی😞

 

۷.دوستام دورم حلقه زدن اهای رفیق قدیمی خوندن و چشاشون اشکی شد❤همیشه میگم نعمتای زندگین

جدیدا باید برا رفیقای علی هم خداروشکر کنم:)

برا بامرام بودنشون

وقتی ک اسکورتمون میکنن😂وقتی ک علیو اذیت میکنن😂

وقتی دوستش از ماشین پیاده میشه اشاره میکنه یواشتر!

وقتی  علی وسطشون میرقصه و من فداش میشم❤

۰ موافق ۰ مخالف

دسته گلش رو ببین..

به به..

 

😊

فدای بهترین همسردنیا بشم...

صالحه واقعا نمیدونم چی بگم ...چی جواب بدم ...چی بنویسم از این همه خوب بودنت...ازاین همه بامعرفت بودنت...ازاین همه خانوم بودنت...

ولی بدون هر خط که از نوشتت رو خوندم لذت بردم...

ط شدی همه کسم...❤

۹۸/۸/۸روزی که تااخر عمر راضیم از تصمیمم

خدانکنه جانم
تو عزیزترین منی:)
دلـدار
ان شالله:)

این بار واقعنکی چشمام پر اشک شد!

و قلب هم شد صد البته!

عروسی ات مبارک عزیز دل! ایشالا به پای هم پیر شید. ایشالا هر روز خوشبخت تر از دیروز بشید

عکست که خیلی خوشگله و دسته گل هم که محشره

واااای نمیدونی چقدر  ذوق کردم برات!

کاش منم اونجا بودم اصلا :(

 

الهی بگردم!
مرسی:)))
چشات خوشگل میبینه اصا!
خودت خوشبخت ترین باشی:*

اگ گذارت طرف نیشابور افتاد بیا:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....

آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان