يكشنبه ۳ مرداد ۹۵
بگذاریم که عشق؛سرکی بر سر پرچین دل ما بکشد...روی دیوار کمی رشد کند...و محبت بچکاند به سر حوض حیات!بگذاریم خدا؛از سر عشق به ما گاه نگاهی بکندو نپیچیم قفس دور خوشی!بپریم از سر دیوار و قفسو به پرواز بیاراییم ؛ بال خود راو بیایید که پروانه شویمصالحه.نپ.ن:یاد سهراب گرامی:)نقل قول نوشت:"بگذاریم که احساس هوایی بخورد...."
يكشنبه ۳ مرداد ۹۵
میخواهم یک فنجان عشق دم کنمو اهل خانه رااز خستگی مبل های یک نفره بیرون بکشمکمی روی زمین بنشینم و به پشتی های رنگانگ دست بافت قدیمی تکیه کنم....میخواهم کمی شاد بودن روی دنیا بپاشم...و فکر هاییم را هرس کنمتا رشد کنند....چقدر کار در دنیاست که باید انجام دادچقدر خوشحالی توی دنیاست که باید دنبالشان برومدرد ها زیادند...اما میخواهم از حالا شروع کنم برای پاک کردنشان!!شما چطور....عشق دم نمی کنید؟؟:)صالحه.نپ.ن:هیچ وقت ناراحت نمونید...بلند شید... کاری کنید...خودتون رو بکشید بیرون از غصه ها...الله حواسش هست عزیزان جان:)
جمعه ۱ مرداد ۹۵
خوب چشم بگردانزنی نیستفقط رژ سرخی مانده روی فنجان قهوی شهرنگاه کن...مردی هم نیستفقط نعره های مست مانده روی تن برهنه ی شبچشم هایمان را باز کنیمسحر؛انسانیت را دار میزنند...صالحه.ننقل قول نوشت:من به تنگ امده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم"مشیری"
جمعه ۱ مرداد ۹۵
اینها که میگویم شعر نیستان ها که قبلا گفتم هم نبود...من فقط دلم خیلی پر استبا این کوتاه نوشتن ها هم خالی نمیشود!!دلم تنگ شده برای روزهای کش دار گذشتهکه سالنامه ام را باز کنم و بنویسم و بنویسم.....و از اخر هیچ دکمه ای نباشد که پاکشان کنم!!!حرف زدن مستمع میخواهدکاش مستمعش پیدا شود....کاش مستمعش...صالحه.نپ.ن:مستمعش و یک عالمه سه نقطه...نقل قول نوشت:دل تنها میان جمع هم تنهاست....مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست"فاضل نظری"
جمعه ۱ مرداد ۹۵
من باور دارمخدایی را حواسش به همه هست...و کرامتش را...که "شفا"را هر صبح بر قلب من نازل میکندمن باور دارممهربانی را....که هنوز هم زیباستصالحه.نپ.ن:ادامه مطلب:ترجمه اهنگ وب.
پنجشنبه ۳۱ تیر ۹۵
بغض تر از این نیست که کسی را به اسم خودش قسم بدهی بیاید!صالحه.ن
پنجشنبه ۳۱ تیر ۹۵
غمگین تر از ماهی دور از آب...شاعریستکه شعر هایش او را نمیفهمند!!امان از دردهایی که نمیشود شعرشان کرد...صالحه.ن
پنجشنبه ۳۱ تیر ۹۵
نیمه شب است ومقدس این ساعتانگار بغض دارد جهانو هر لحظه زمین بیشتر تب مبکندشهاب ها بغض را نشانه گرفتند...و میشکند صدای نفسهایمستاره ها یک به یک میمیرند روی دامن آسمانو خورشید عرق کرده استدنیا مست کرده و پیچ میخوردماه من پشت کدام ابر سجاده انداخته و میگرید؛که اینطور جهان آشوب است؟!صالحه.ن
پنجشنبه ۳۱ تیر ۹۵
شهر شلوغ...حال ما خوب...لبخند به لب...فقط؛یکی کمه....مثل هوا!!داریم سرب نفس میکشیم و بی خبریمیکی کمه...صالحه.ن
پنجشنبه ۳۱ تیر ۹۵
"کاش"ی که سه نقطه ندارد..."باید" است!!فقط غرورش نیمه شبی پشت پنجره به التماس افتاده....صالحه.ن