تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
خدا همیشه به دیوانه ها حواسش هست


یادش بخیر یار فراموشکار ما

آخرین باری که اومده بود نیشابور
دستمو گرفت رفتیم باغ امین اسلامی.
بهش گفتم:من تاحالا اینجا نیومدم!
خندید که:واقعا؟؟اینجا پاتوق بچگیایه من بوده...!
از خاطره هاش میگفت و آروم تو باغ قدم میزدیم
وسط عمارت یه حوض بزرگ بود
آبی نداشت اما کف حوض ، وسط کاشیای آبی ، دوتا ماهی قرمز نقش بسته بود
که انگار لابه لای شاخ و برگایی که از پاییز سر خورده بود تو حوض شنا میکردن.
وایستادیم لب حوض و بهش خیره شدیم.
خوندم:
«مادرم سه قانون داشت:
عاشق شو....
عاشق بمان...
و عاشق بمیر...
و حوض حیاط چقدر شبیه قانون سوم بود
هیچ وقت آّب نداشت ولی از هر طرف که نگاهش میکردی
دو ماهی سرخ را همیشه در ذهنش میرقصاند...»*

آخرین باری بود که رفتم اونجا
و آخرین باری بود که دستمو گرفت و باهم نیشابور رو قدم زدیم
حس میکنم
سینم یه حوض بزرگه وسط یه عمارت قدیمی
که لابه لای کاشیای لاجوردیش هنوز دوتا ماهی سرخ شنا میکنه...
یه حوض بزرگ؛
شبیه قانون سومِ شعر!





پ.ن:میگم اصلا شبیه داستانک نیست ک این.
داستانک نشد ولی تجدید خاطره ی خوبی بود:))

*قستی از قطعه ی اقای حمید جدیدی
صاد نون ۰۹ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۸ ۹ ۲ ۱۱۰

نظرات (۹)

  • میثم
    پنجشنبه ۱۰ خرداد ۹۷ , ۰۰:۲۴
    داستانک که نمیدونم یعنی چی. تشبیهش قشنگه شاید حتی بهتر هم میشد اون قسمتشو نوشت. به حمید خان بوگو تو اینو D:
    • author avatar
      صاد نون
      ۱۰ خرداد ۹۷، ۱۳:۲۳
      این فقط ی تیکه از اینه...شاید برای همین خیلی پرداخته نشده.
      قسمت اصلی قطعش اخرشه..
      موگوم؛)
  • مهناز ...
    پنجشنبه ۱۰ خرداد ۹۷ , ۱۱:۳۶
    من که خوشم اومد. خیلی خوب بود. لطفا تا دیر نشده لینکش رو بذار سخن سرا.
    • author avatar
      صاد نون
      ۱۰ خرداد ۹۷، ۱۳:۲۳
      جدا؟!خودم ای حسو ندارم.
      مرسی:))
      چشم:)
  • فرشته ...
    پنجشنبه ۱۰ خرداد ۹۷ , ۲۰:۰۸
    از پست‌هایی که حس خوب دارن خیلی خوشم میاد:)
    حس خیلی خوبی داشت:)
    • author avatar
      صاد نون
      ۱۱ خرداد ۹۷، ۱۳:۳۸
      ممنون:)
      خوشحالم ک حس خوبی داشته🙂
  • نگار
    جمعه ۱۱ خرداد ۹۷ , ۱۴:۳۶
    آه
    چقدر زیبانوشتی دوست جان
    چه قدر.....
    • author avatar
      صاد نون
      ۱۱ خرداد ۹۷، ۲۱:۱۹
      چاکریم رفیق
      زیبا خوندی❤
  • آقاگل ‌‌
    شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۰۸:۴۵
    منم موافقم که شبیه داستانک نشد. ولی خاطره دلنشین و فضای شاعرانه‌ای بود. :) از اون متنایی که می‌شد دوبار سه بار و حتی چهار بار با اشتیاق خوندش.
    ولی خب خودتونم گفتین. شباهت زیادی به یک داستانک نداشت. 
    امیدوارم بازهم همراهی کنین. :)
    • author avatar
      صاد نون
      ۱۲ خرداد ۹۷، ۱۳:۱۲
      مرسی از نظرتون. :)
      ی دلیلش میتونه عدم اشنایی با این فضا باشه...
      و بی تجربه بودن.
      امیدوارم دفعه های بعدی بهتردربیاد:))
      و از نظرا و کمکاتون بهرببرم:)

  • پاییز
    شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۱۴:۳۸
    جذاب بود و قوی....
    • author avatar
      صاد نون
      ۱۲ خرداد ۹۷، ۱۵:۳۹
      لطف داری عزیزم:)
  • لیلا
    شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۱۶:۰۹
    من که دوسش داشتم
    حس داستانک هم ازش گرفتم
    قشنگقبودق صالی جانم
    • author avatar
      صاد نون
      ۱۳ خرداد ۹۷، ۱۳:۳۳
      ممنون لیلی جونم:))
      قشنگ خوندی:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....