شام غریبان



دیدید؟

خوبی خوبی خوبی

بعد یهو یه چیزی میشه

 یادت میاد هرچی رو که تو تمام مدت به پس ذهنت رونده بودی.

نوشته بود از اینکه چطور با فضای وب اشنا شده

بعد من فکر کردم چیشد وب زدم؟!

تو اوج لبخند یهو بغض نشست تو گلوم.

یه سال شدا...باورم نمیشه!

مطمئنم زودنگذشته ک دیشب امیرعلی گف

میخوام برا عمه فاطمه شمع روشن کنم

که بابا دو روزه بهم ریختس...

بعد تصورش میکردم روی صندلی گهواره ایش

ک میخنده بهم و چطوری با شوخی تبریک میگه قبولیمو...

حس بدیه.


+چقدر توفیق میخواد این شبا

عزاداری کنی گریه کنی....

کاش این توفیقو نگیرن ازمون