نشسته ام  بر انتهایی ترین "ر" از "شهریور" 
و میخواهم از تابستان سر بخورم پایین.
چشم هایم را بسته ام تاجیغ بزنم از هیجانِ این سقوط .
سقوط در نارنجی ترین برگ های پاییزی...
و خیال جان بگیرد در پیاده رو های این شهر؛
و گل های نرگس را به عروسی باران دعوت کنم!
حال...
دستانت را به من بده
بگذار برای آخرین بار در آغوش بفشارم پایان شهریوری ات را.
که کوچ خواهم کرد به شهر رویا و عاشق خواهم شد ...
گریه خواهم کرد؛
مهرخواهم ورزید؛
لبخند خواهم زد؛
مرگ را خواهم بوسید
و این فصل های سردِ پیش رو رازندگی خواهم کرد...





صالحه.ن

نقل قول نوشت:«و این منم زنی تنها در استانه ی فصلی سرد...»