دیوانه

خدا همیشه به دیوانه ها حواسش هست

مزه ی مامان

یک قاشق از خورشت کرفس گرمی که تو قابلمه ی روحی بسته شده  برمیدارم

ومزه میکنم.

مثل همیشه همه ی مزه ها خوب و بجاست 

جا افتاده و عطرِ خوش داره 

اما شوری اشک میپیچه تو دهنم.

از شُکر این قاشق خورشت کرفسی که هست.

از تلخی این واقعیت که ممکنه یه روزی_دور ایشالله _ممکنه نباشه.

مزش، مزه ی بودنه.

و خداروشکر که دارمش.

 

 

 

پ.ن: فکر میکنم کاش اون روزا که خونه خودم نبودم میفهمیدم این مزه رو .تا فرصتا بیشتر باشه برا مزه مزه کردنش.

بعد فکر میکنم شاید اینک الان بیشتر قدر داره برام بودن مامان بابا، بخاطر اینه که همیشه کنارم نیستن...

 

پ.ن۲: به علی میگم فکر کنم ترس وجودی من مرگه.

۴ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....

آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان