اضطرار
فرهنگ فارسی عمید:
درمانده شدن.بیچارگی.درماندگی


مُضطَرَّ
فرهنگ واژگان قران:
دچار اضطرار شده - آن کس که مضرات و سختی ها بر او اثر کرده
(اسم مفعول باب افتعال از ضرر-یکی از معنی باب افتعال مطاوعه با اثر پذیری است-)


مسلمانان میانمار:
مضطران در نبودنش-
آنان که سختی ها در جان و تنشان اثر کرده(جسمِ سوخته از باب اشتعال)



صاد.ن