۷۳ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

ان مرد نیامد

معلم درس میداد:پنجمی ها 313را تقسیم بر این هزار و اندی سال کننداولی ها بنویسیدان مرد نیامدان مرد با اسب هزار سال است که در راه مانده است...هزار سال...صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۳۰ مهر ۹۵

جمعه ها

انگار جمعه هابیشتر غروب میکند...صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۳۰ مهر ۹۵

تقصیر ماست

تقصیر ماست...آقا ببخش که باز هم نیامدی!:(صالحه.ن
  • صاد نون
  • جمعه ۳۰ مهر ۹۵

خودمو نمیبخشم

راستی چرا انقدر دعاهای خیر مادر کم شده است؟بپدر چرا امروز قبل از رفتن نگفت «مواظب باش موقع اشپزی نسوزی»ان شب خواب پرتقال خونی میدیم...کی به بغض ها اجازه داد است رسوب کنند؟؟چرا اینقدر اشکم نمی اید؟پلک چپم میپرید...دیشب ناگهان وسط خنده و شوخی دماغم خونی شد...هوای ابری این شهر...دستانم میلرزندمادر پرسید چرا رنگت پریده؟میگویم سردهمیگوید شبیه مرده ها شدی...تقصیر خودم بود...تقصیر خودم استراستش..بعضی چیزها با اشک پاک نمیشوند ...باید خون داد شاید؟!لطفا مرا ببخشقول میدهم هرگز خودم را نبخشم...صالحه.نصرفا بغض نوشت بود و هیچ گونه ارزش دیگری ندارد!
  • صاد نون
  • پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵

عاغا غلط کردم

تف تو ذاتت صالحهتف تو ذات خرتخدایا کاش بمیرمغلط کردمشکر خوردمفقط به روم نیاره
  • صاد نون
  • پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵

تو روحم

الهی کور شی الهی شل شی کامنت ندی به ملت ک اینجوری مث خر بمونی تو گلواااااایییییییییچراااااااا هستتتتتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  • صاد نون
  • پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵

وااایییی

فقط نیاز دارم از ته دل جیغ بزنمخدایا اب شم برم تو زمین
  • صاد نون
  • پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵

نارنجی پوش

قبلا فکر میکردم پاییز حتمامردی بلند قد با پالتوی مشکیست که کلاه سیاهی روی سر میگذارند وهر عصر کافه ی خیابان پایینی را به مقصد باران ترک میکندحتما پیدا گز میکند تمام شهر راو خوب بلد است شبگردی های زیر باران راولی حقیقت این است:پاییز؛ همین مرد باغبان نارنجی پوش استبا همین صورت گرد و  چشم های مشکی با همین موهای سیاه که از کنار کلاهش بیرون ریختهپاییز همین مرد خوش خنده استکه وقتی نگاهت میکندلبخندش محال است بی جواب بماند...شاید هیچوقت کافه نرفته باشدهیچ وقت دیزره نخوانده باشدحتی شبگردی هم نکرده باشدولی مهم نیست...این لباسِ نارنجیِ باغبانی بیشتر از آن پالتوی بلند دلبرش کرده استچقدر جذاب تر شده معشوق من :)صالحه.نپ.ن:شما چه تصوری از پاییز تو ذهنتون دارین؟
  • صاد نون
  • پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵

به جان پاییز و این عشق

به جان  پاییز و این عشق از همین خیابان تا آن سر شهر  باله میرقصمقرارمان هم باشد خط مقدمعشق ذات خداستزمان و مکان نمیفهمد!صالحه.نپ.ن:دیگه انقدر نفهمی هم حالا لازم نیست نه؟...عکس نوشت بود عکسش دوس
  • صاد نون
  • چهارشنبه ۲۸ مهر ۹۵

فقط لحظه ای...

بگذار در آغوش بگیرمت...فقط لحظه ایقول میدهم انقدر کوتاه بیایم و بعد برومکه انگار پرنده ای؛ از شاخه ها ی درخت خیابان پریده است...صالحه.ن
  • صاد نون
  • چهارشنبه ۲۸ مهر ۹۵
«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....