تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
خدا همیشه به دیوانه ها حواسش هست



ساعت ۸ حج خانوم منو خاهر و پدر و امیرعلی رو شوت کردن بیرون

ک ب کارشون برسن…

هرچقدرم گفتم"مادر من تنهایی مبلا رو جا ب جا نکنی" انگار ن انگار!


خلاصه رفتیم ساجده برا هف سینش خرید کنه.

خیابون انقددددددررررررر شلووووغ بود ک ب ساجده میگم:من درک درستی از موقعیتم ندارم!!الان کجاییم؟؟؟

هر چییی میرفتیم مگه میرسیدیم؟!؟

ی سبزه برا هف سین خاک عمم گرفتیم؛ک کاج رو سبز کرده بود!واقعا جذاب بود!


وای:دی

ی پسره پشت سرم ب دوستش پند میداد:

مواظب باش خانوما بهت نخورن:دی

ینی حس ناامنی صداش منو خفه کرد:دی


ی پسری جوراب میفروخت_بچه بود_

ب ساجده گفتم گناه داره..

رفتیم ازش بگیریم ساجده تراول داشت گفت بده خورد میکنم؛دسته پولشو دراورد؛ب ساجده گفتم این از منو تو مایه دارتره نخر ولش:دی


انقدر خندیده بودیم ک دیگه دم عاخری دیگه جون نداشتم...



ی دستفروشی داد میزد:

حراااجش کردم!!بدو شبههه!!

ساجده ب مسخره گف:عجیبا!!شبه یعنی؟!؟

من خندیدم ک:الله اکبر!!سجده کن اصن!!

ی اکیپ پسر جلومون بود پسره گردنشو مث جغد ۱۸۰چرخونده:جووون...مرفهین رو نگا....

خلاصه اراجیف!ب ساجده میگم :الان فک میکنه تیکه نندازه نگران لال بودنش میشن ملت!!!!


جدا از ایناش واقعا خوش گذش

ساجده ازاین تل پاپیونیا گرف هر چی گف بردار با چتریات قشنگ میشه گفتم ولش!

ولی برای من شال گرف^.^

دیگ دستامون جا نداش

علاوه بر ظرفای هف سین و شمع و شال و جینگیایی ک گرفته بودیم

نفری ی سبزه دستمون بود:دی

ساجده میگه:صالحه سبزهه یخه!دستام بی حس شد!!


۲۰دیقه به یازده جلو در بودیم

گفتم ساجده!بابا میکشتمون:دی

توعمرم تا این ساعت بیرون نبودم…

خلاصه اومدیم تو و بابا در همین حد ک "کجا بودید تا الان" مارو متنبه کردن

ب مامان گفتم چرا بابا ناراحته؟

مامان از تو اتاق داد زد:چرااا ناراحتی؟؟بچه ها نگرانتن!

پیامای تلگرامشونو خونه بودن و دلتنگ عمه...

مامان گفتن خوب ی الرحمن بخون براش

بابا داش همینطور اواز غمگین میخوند

ک ساجده گف بیا یه کادو ببریم براش خوشحال شه

ی جف جوراب  با رانی تو جعبه گذاشتیم روش نامه نوشتیم با شعر و.جیغ شولولو رفتیم بهش بدیم 

بابا هم پیشونی و صورتمون رو بوسیدن.

همینطور ک کاغذ رو میخوندن اشکاشون ریخت

ماهم ک دیدم میخان تنها باشن؛متفرق شدیم.



صاد نون ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۲۴ ۰ ۰ ۱۱

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....