شیشه ی بارونی

آرامش کجای این طوفان پاییزی داره میدوه؟

باید منتظر بشینیم که اتفاقای خوب بیوفته یا بریم دنبالشون؟
وقتی دست و پامون بسته است چی؟

بغل لازمم:((


+و به آسانی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم میگذرد:)


یه حسیه مثل گم کردن چیزی یا جا گذاشتن خودت جایی
مثل دلتنگی نیست که بارون بزنه بغض کنی؛
یا حال بد ؛حتی چشامو که باز کردم گفتم خدایا شکر از این صبح قشنگ
یه حسیه مثل تنهایی
نا امنی
که تو هوای تاریک و سرد که باد تند میاد از دانشکده تا خوابگاه پیاده کر کنی
کسی نپرسه چرا چشات قرمزه؟!


خدایا...
خودت یه اتفاق خوب بفرست لطفا
یه ارامش غلیظ
یه حال خوب
یه ....
یه.....‌