دیوانه

خدا همیشه به دیوانه ها حواسش هست

ارمیا




Ermia


رمان رمان رمان

واقعا این رمان زیباست....

داستان "ارمیا"....

مگه ی نفر تا چه حد میتونه دوس داشتنی باشه....

ارمیا ی چیزی فراتر از دوست داشتنی....

اوه...

و مصطفی....

چقدر از بیان این دو من عاجزم اخه چقدر دو نفر میتونن عشق باشن مگه؟!!


کسی نیست ک ارمیا رو خونده باشه و عاشقش نشده باشه

و یقینا این از زیبایی قلم نویسنده است....

من که خیلی خوشم اومد واقعا زیبا بود...

ارمیا عاشقانه ترین داستانی بود که خوندم

نه عشق زمینی ها...نه عشق آبکی...یه عشق مقدس دوس داشتنی

یه رابطه ی قشنگی تو این رمان هست که ناخودآگاه میبنی ک عاشقش شدی

ارمیا و مصطفی دو دوست هستم نه دو دوست معمولی دو دوست عاشق...

دو تا بسیجی...دو تا عارف ....نمی دونم....شاید دوتا زاهد....

ارمیا شاید داستان زندگی خیلی هاست..خیلی ها...

چند قسمت از کتاب:

اول کتاب:



- الله اکبر. بسم الله الرحمن الرحیم



چشمان مصطفا،ارمیا را برخطوط کتاب ترجیح دادند اما چشم هایش مثل همیشه از نخستین درِ نماز ارمیا جلوتر نرفتند،یعنی نمی توانستند.

چه گونه به آن چشمان نیمه باز مشکی مشکی می توانستی چشم بدوزی،زمانی که تورا نگاه نمی کنند و افق دیدگانش جایی مارای تو و سنگر است؟

چه گونه چادر گل منگلی نگاهت را بر سجده ی ساده اش پهن میکردی،زمانی که شانه های ارمیا در سجده بی صدا می لرزید؟

مصطفا کتاب را بست، عینکش را در آورد و آن را با دست مالی که در میان لباس های خاکی اش به طرز عجیبی تمییز مانده بود، پاک کرد.

یکی از شیشه های عینکش لق شده بود.آرام گفت:

-موجی شده.

و بعد باز هم بی اختیار نگاهش ارمیا ا و نمازش را به عینک ترجیح داد..... .



وقتی ماهی از آب جدا شود روی زمین بیافتد،تازه زمینی که ارام تر از دریاست، شروع میکند به تکان خوردن.

ماهی دست و پا ندارد! وگرنه می شد نوشت که به نحو ناجوری دست و پا می زند. تنش را به زمین میکوبد.

گاهی به اندازه ی طول بدنش از زمین بالاتر میرود و دوباره به زمین می خورد. ستون مهره هایش را خم و راست میکند.

مثل فنر از جا میپرد . با سرو و دمش به زمین ضربه میزند. به هوا بلند میشود. با شکم روی زمین می افتد و دوباره همین کار را تکرار میکند.

اگر حلال گوشت باشد و فلس داشته باشد، در طی این بالا و پایین پریدن ها مقداری از فلس هایش از پوست جدا میشود وروی زمین می ماند

البته بعضی ماهی گیر ها اشتباه میکنند و روی شکم ماهی سنگ میگذارندتا بالا و پایین نپرد!

علم میگوید ماهی به دلایل طبیعی، می میرد. اما هر کس یکبار بالا و پایین پریدن های ماهی را دیده  باشد، تصدیق میکند که ماهی از بی آبی به دلایل طبیعی نمی میرد.

ماهی به خاطر آب خودش را میکشد!

خشم ،عجز، تنهایی،خفه قان....این ها لغات علمی نیستند.

ارمیا ماهی بی دست و پای حلال گوشتی شده بود روی زمین ...!!





مصطفا را تا به حال آن قدر به خودش نزدیک ندیده بود. مصطفا در آغوشش گرفت. تنش هنوز بوی خاک جنوب را داشت.

وقتی آب نیست، ماهی حتا اگر روی خاک جنوب هم باشد، می میرد. بعضی ماهی گیر ها روی بدن ماهی سنگ می گذارند.

 ماهی زیر سنگ کمتر تکان می خورد. در جمعیت بودند آدم هایی که احساس میکردنند زمین نرم زیر پای شان آرام شده.




۰ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
«دیوانه بودن همیشه بد نیست
میتوانی دقیقا وسط نقطه ی انجماد بایستی
و سرت از فکری شیرین گرم سوختن باشد:)»

این طبع که من دارم با عقل نیامیزد....

آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان